پیدا





گیر

درخواست حذف اطلاعات

همکارم آقای ال اندر صاحب مطبی یه که من توش کار می کنم. مطب توی یک عمارت چند طبقه و چند واحدی یه با یک حیاط بزرگ و ما هم در طبقه ی همکف هستیم. این آپارتمان که شده مطب سه تا اتاق داره. یکیش مطب منه. یکیش مطب خودشه. یکیش هم سالن انتظاره. یکی دیگه هم همونطور به امون خدا ول شده و تبدیل شده به آشپزخونه و انباری آقای ال اندر. در واقع توی این مطب به این بزرگی تنها ی که کار می کنه و نه منم. قدیم ها ال اندر توی مطب خودش مریض می دید اما اینقدر نامنظم می اومد و می رفت که سرانجام مطبش رو بهم زد و رفت پی کارش. بعد مطبش رو اجاره داد به سه تا روانکاو که اونا هم بعد از حدود دو سه سال از صدای جیغ و فریاد بچه ها پاشون رو به فرار گذاشتن و رفتند جای دیگه مطب گرفتند و باز من موندم و خودم. چند وقت پیش، دقیقن نزدیک دو سال پیش، از طرف ریاست ساختمان اینترفون ها رو تغییر دادند. طبقه ی ما دو تا زنگ داره. روزی که می خواستند زنگ ها رو نام گذاری کنند روی زنگی که مربوط به من می شد نوشتند: متخصص اطفال. روی زنگی هم که مربوط بود به مطب ال اندر، از اونجایی که می دونستند این آقا دیگه اینجا کار نمی کنه فقط اسم و فامیلش رو نوشتند. ال اندر که اومد دید روی زنگ من نوشتند پزشک اطفال و روی زنگ خودش ذکر ن که ه اوقاتش تلخ شد و قشقرقی به پا کرد که بیا و ببین. زود سفارش داد که روبروی زنگ خودش بزرگ بنویسن: پزشک! درست از همون موقع سختی من هم شروع شد. خیلی از مریض های من تا می رسند زنگ ال اندر رو می زنند چون اولین چیزی که بین اسامی زنگ ها به چشم می خوره همینه: پزشک!منم توی دفترم صدای زنگ رو می شنوم که از دفتر بغلی می یاد اما کاری نمی تونم م جز اینکه هر بار پنجره رو باز کنم و بگم:"لطفن زنگ اطفال رو فشار بدید!" بعضی وقت ها هم البته... به روی خودم نمی آورم. نه پنجره را باز می کنم و نه هیچی. اینقدر به روی خودم نمی آورم که مریض خودش راه و چاه رو پیدا کنه. فکر کنم فردا پس فردا بهش زنگ بزنم و بهش بگم که یک فکر جدی درباره ی این موضوع ه. فکر می کنم من هم مشکلم اینه که حوصله ی ال اندر رو ندارم. حتی در این حد که بهش زنگ بزنم و درباره ی این موضوع باهاش حرف بزنم. نمی دونم...شاید هم با خودم فکر می کنم اگر این موضوع مخاطب شدن، اینقدر براش مهمه بگذار اسامی روی زنگ ها همینطور بمونه. اما...نه! حتمن بهش گوشزد می کنم. بسه دیگه تفاهم!