پیدا





ید

درخواست حذف اطلاعات

دیروز یک رادیوترانزیستوری کوچولو یدم. کوچک و جمع و جوره و توی جیب پیراهن جا می شه. همه ی ایستگاه های اصلی روی موج اف ام رو هم با کیفیت نسبتن خوبی می گیره. رادیو رو دوست دارم. همیشه دوست داشتم. هرچقدر از تلوزیون و برنامه هاش فراری ام همیشه رادیو برام جذاب بوده. به خصوص موج هایی که تبلیغ پخش نمی کنند. سال ها توی ماشین رادیو گوش می دادم. قبل از رفتن بیمارستان. موقع برگشتن از بیمارستان. یک ایستگاهی بود که مصاحبه های فرهنگی می کرد با شخصیت های متفاوت. در فاصله ی صحبت ها هم موسیقی پخش می کرد. جدای از اینکه حرف ها خیلی به دل می نشست و شنیدنی بود، لحن ی که مصاحبه می کرد اینقدر گرم و انسانی بود که آدم دلش می خواست همینطور یک جاده ی طولانی رو رانندگی کنه و گوش بده و گوش بده. حالا این رادیو کوچولو شده عزیز و همدمم. امروز که برای ید خونه رفته بودم رادیو توی جیبم بود و آهنگ "آیا تو آنجا خواهی بود" رو گوش می دادم... وقتی پشیمانی ها گرد ما حلقه بزنند و به رفص در بیایند تا آنجا که دیوانه مان کنند آیا تو خواهی بود؟ زمانی که اسرارمان دیگر مهم نباشند و روزها از پی همدیگر رفته باشند آیا تو خواهی بود؟ دیروز یک ید خوب دیگه هم . آ ین کتاب هاروکی موراکامی. به نام مرگ کوماندور. کتاب در دو جلده. اول جلد اول رو یدم ببینم خوشم می یاد یا نه. فعلن چهار صفحه ش رو خوندم. تا اینجاش فقط وصف بود. امیدوارم اینطوری پیش نره...