پیدا





سقوط

درخواست حذف اطلاعات

الان یک هواپیما درست از بالای سقف خانه رد شد. صدای مهیبی داشت. اگر خلبان هواپیما با خود بمب داشت و این بمب رو روی سر ما می انداخت چی می شد. اونوقت می شد گفت که جنگ شده. الان زیر حروارها آوار بودیم. احتمالن می مردیم و این عین خوش شانسی بود. چون زیر آوار ماندن و مردن طاقت فرساست و معلول شدن سهمگین تر. پریروز دو تا ساختمون از فرط پوسیدگی در بندر مارسی فرو ریختند. یادم می یاد چند سال پیش که با همسرم به مارسی رفته بودیم وقتی از بعضی از خیابان های قدیمی و باریک شهر رد می شدیم خانه های م وبه رو به هم نشون می دادیم و با تعجب از همدیگر می پرسیدم چطور است که این ساختمان ها همچنان پابرجا هستند و نمی ریزند. ساختمان ها سرانحام ریختند و عده ای هم کشته شدند. از فرار دو هفته قبل مردم فاجعه را احساس کرده بودند و یک تیم از کارشناس های شهرداری و ان اتشنشانی خانه ها را بازدید کرده بودند و به مردم درباره ی امنیت خانه ها طمینان خاطر داده بودند. تمام بندر مارسی پر است از این خیایان ها تنگ و تار و خانه های در شرف ریزش. من کی دچار ریزش می شم؟ چه کار باید کرد که این ریزش سهمگین نباشه. اینکه آدم بتونه تا آ ین نفس سر پا باشه و بعد هم که افتاد فاجعه بار نیاد عالیه. مینی مالیستی حذف بشه.